|
|
||
امام شوشتري، محمدعلي. "يك پيشنهاد پژوهشي، دليل اينكه خوزستان در روزگاري عيلام بوده چيست؟". دوره 9، ش 99 (دي 49): ص 16-17. |
||
|
|
||
خلاصه:مختصري درباره اين تغيير نام. |
|
|
يك پيشنهاد پژوهشي
دليل
اينكه نام خوزستان در روزگاري «عيلام»
بوده چيست؟
امام شوشتري
كساني كه سر و كار با كتاب دارند ميدانند
كه در پنج ساله اخير از راه نوشتههاي
فرنگي در كتابها و روزنامهها و مجلهها
نامهايي راه يافته است كه از بس در
سخنرانيها دهان به دهان و در نوشتهها
خانه به خانه تكرار گرديده است، مردم آن
نامها را صددرصد درست و راست ميپندارند و
هيچكدام از پژوهندگان، گوئي بخود حق نميدهند
درباره يكي از اين نامها و ريشه و بن تاريخ
آن جست و جوئي كند و آنها نامها از پس تكرار
شدهاند چنان راست نما گرديدهاند كه در
نظر هيچكس خردهپذير نميآيد و شك بردار
جلوه نميكنند. تا آنجا كه ميدانيم، روزي كه اين
نامها در نخستين بار، به كتابهاي ما راه
يافته است، نيز چنين جستجويي نشده و هيچكس
در پي اين كار بر نيامده است كه ببيند آيا
فلان نام كه ميگويند در زماني نام فلان
تيكه از كشور ما بوده و بكار ميرفته است،
ريشه و بني دارد يا از رده نامهايي است كه
كساني نهادهاند و ريشه و بن درستي ندارند(1). افسوس كه گروهي از ما بنام اينكه
فلان نويسنده فرنگي در نوشتههايش چنين
نامي را بكار برده است، ديگر در پي شناختن
ريشه و بن آن نام و درستي يا نادرستي آن
برنيامدهايم و بي جستجو و پژوهش چندان اينگونه نامها را تكرار كرده و رواج
دادهايم كه بسياري از آنها در كتابهاي دبستاني و دبيرستاني و دانشگاهي ما،
در سيماي سخنان مسلم و ثابت شده و خرده ناپذير درآمده است و از بس در پنجاه
ساله اخير آنها را تكرار كردهاند، همه راست نما شده و ديگر كسي حتي از
گروه پژوهندگان برآن نميشود
جستجو كند و به بيند: از اين گونه نامها
كدام درست است و داراي ريشه و بن تاريخي
است و كدام نادرست و نامي من درآورده است
كه برخي برپايه غرضهاي بازرگاني و كيشي يا
سياسي نهاده و رواج دادهاند. چون درست بودن يا نادرست بودن
بسياري از اين نامها در شناختن گذرگاه
راستين فرهنگ آدميان اثر بسيار دارد،
بويژه شناختن ريشه و بن بسياري از اين
نامها، ميتواند گوشههايي از تاريخ
فرهنگ و هنر ايران را چنانكه بوده است
برايمان روشن كند، پيشنهاد ميكنم مجله «هنر
و مردم» جستجو درباره ريشه و بن اين نامها
را يكان يكان در ترازوي جستجو و پژوهش نهد
و از دانشمندان تاريخ و زبان شناس خواهش
كند در اين پژوهشها شركت كنند و هركدام
نتيجه كار و پژوهش خود را به شكل گفتاري
بنويسد و براي چاپ در مجله بفرستد. به نظر ميرسد كه اگر اين پژوهشها
به شكل مسابقه درآيد باز بهتر خواهد بود. باري هرچند از هم اكنون نميتوان
گفت و نبايد گفت: برخي از اين نامها پايه
علمي درستي ندارد و اينگونه نامها را در
نخست يكي به سليقه خود نهاده و بكار برده
است و ديگران آن را تكرار كردهاند و از بس
تكرار شده است، راست نما گرديده است، با
اينحال ما حق داريم در باره هريك از زمينههاي
تاريخي از نو جستجو كنيم و دليلها و
سندهاي هرسخن را از ديدگاه منطقي علمي و
ترازوي پژوهش گذاريم و ببينيم آيا فلان
نام كه امروز بنياد بسياري از داوريهاي
تاريخي گرفته ميشود، خود راست و درست است
و پايه و بني دارد يا برابر مثل رايج ميان
فارس زبانان خود آن پا در هوا است. در قانونهاي دادرسي همه كشورها از جمله آئين دادرسي مدني ايران
اصل مسلمي هست بدين گونه: هريك از دو سوي دعوا حق
دارند ديدن و بررسي كردن اصل سندي را از
سوي ديگر دعوا بخواهند تا در پيشگاه
دادگاه آن را بررسي كنند هرچند دارنده آن
سند و رونوشت گواهي شده رسمي آن سند را پيش
از تاريخ به دادگاه داده و در دسترس سوي
ديگر دعوا نهاده باشد. اين نكته يكي از حقوق مسلم هريك از
اصحاب دعوا است
[16] و اگر سوئي كه رونوشت سندي
را به دادگاه داده از نشان دادن اصل آن سند
در مدتي كه دادگاه معين ميكند شانه خالي
كرد. ديگر آن سند از رده دليلها بيرون است و
دادگاه نميتواند بر آن بنگرد. بي گمان در زمينه جستجوها و
داوريهاي تاريخي منطق علمي حكم ميكند كه
چنين حقي براي هر جستجو كننده و پژوهنده
نيز هست و هر جويندهاي حق دارد بپرسد: بچه
دليل فلان بخش از فلان كشور در فلان زمان
داراي فلان نام بوده است؟ سند چنين گفتهاي
چيست؟ اصل آن سند كجاست و در اختيار كيست؟
سند مربوط به چه زماني است؟ كي آن را ترجمه
كرده و كي و كجا ترجمه شده است؟ و چگونه
ادعا را نپذيرد. نكتهاي كه گفتم حق مسلم هرپژوهنده
در تاريخ است از هرملتي كه باشد. حقي منطبق
به شيوه علمي است براي هريك از پژوهندگان
تاريخ، بي در نظر
گرفتن رنگ و دين و نژاد. بويژه
كه چنين حقي براي كساني كه موضوع جستجوي
تاريخي پيوستگي به ميهن ايشان نيز دارا
باشد، در چنين صورتي اين حق گيراتر و برندهتر
و بهرهگيري از آن باياتر خواهد بود. چون همانگونه كه در سخنان گذشته
نوشتم روشن شدن پايه تاريخي بسياري از اين
نامها در شناختن گذرگاه تاريخ فرهنگ ايران
اثر فراواني دارد، از اين رو به نظر ميرسد
پژوهندگان ايراني بيش از هركس داراي چنين
حقياند و بايد در جستجوهاي تاريخي خود از
آن بهرهگيري كنند تا سخنان و نوشتههاي
ايشان برمنطق علمي استوار گردد نه تكراري
از آنكه ديگراني گفته و نوشتهاند. بهرهگيري از اين حق مسلم كه
پيشنهاد ميكنم مجله هنر-مردم هرچند گاه
يكي از اين نامها را ميان دانشمندان به
مسابقه گذارد. هم اكنون براي گشودن درچنين
پژوهشي، پيشنهاد ميكنم نخست درباره
پيشينه نام «عيلام» كه گاهي آن را به شكل
ايلام مينويسند چنين جستجويي انجام گيرد. ميگويند: روزگاري واژه «عيلام»
نام خوزستان بوده است ولي دليل اين سخن
چيست؟ بهتر است براي يافتن پاسخ اين پرسش
جستجويي گردد تا دانسته شود آيا براي
اثبات سخني كه گفته شده با اينكه روزگاري
نام خوزستان «عيلام» بوده است دليل علمي
خردپذيري وجود دارد يا نه؟ اجازه دهيد براي روشن شدن راه
پژوهندگاني كه در زمينه نام عيلام به
جستجو خواهند پرداخت بيافزايم: 1-ادعا شده است كه واژه عيلام نام
خوزستان بوده است پيش از آغاز شاهنشاي
ايران، حتي گفتهاند كه اين نام در روزگار
شاهنشاهي هخامنشيان نيز رواج داشته و
شناخته بوده است. پس براي ثابت كردن اين دعوا بايد
سندي از آن زمان نشان داده شود که نشان دهند آن سند چگونه
بدست آمده و به چه زباني و به چه خطي نوشته
بوده و كدام دانشمند آن خط را خوانده و
ترجمه كرده است. هم اكنون آن سند كجاست. و
اگر پژوهنده ديگري برپايه اصل حق مسلم
درخواست ديدن «اصول اسناد» بخواهد آن سند
را ببيند به كجا بايد رجوع كند؟ 2-بايد از تكرار سخنان نويسندگان
سدههاي اخير بعنوان دليل كه هركدام در
نوشتههاي خود اين نام را بيياد كردن
دليل آن باز گفتهاند و سندي براي اثبات
نظر خود كه داراي ويژگيهاي گفته شده در بند
يكم اين پيشنهاد باشد نشان ندادهاند،
خودداري گردد. زيرا منطق علمي «غيب داني» از هيچ
كس را هرچند بزرگترين دانشمندان باشد نميپذيرد
و ادعاي بيدليل را از هركه اقامه شود
بدور مياندازد. نه تنها كه امروز روزگار دانش و
فرهنگ است، منطق علمي چنين اقتضايي دارد،
در روزگاران پيش نيز اينگونه سخنان را
داستان سرائي و افسانهگويي ميشمردند و
هوشمندان براي آنها ارزش علمي نميشناختهاند. از اينجا است كه ميبينيم حتي در
كتابهاي سدههاي ميانه، زماني كه
دانشمندان بزرگ گفتههاي كساني مانند
هشام كلبي و مانندگان او را درباره زندگي
پيغمبران بني اسرائيل نقل ميكنند، همه
جا مطلب را با سخناني مانند «يقال-گفته شده»
و «زعموا-پنداشتهاند» و مانند اينها ميآورند
تا مبادا خواننده كتاب ايشان به پندارد
نويسنده كتاب به آنچه از زبان هشام كلبي و
ديگر قصه گويان مانند او آورده است آنها را
درست ميشمارد. آنچه تا اينجا گفته شد پيشنهادي است براي يك پژوهش علمي از
ديدگاه منطق علمي. و جا دارد درباره بسياري از نامهايي كه در تاريخ ايران
مشهور گرديده است چنين جستجوي بيطرفانهاي انجام گيرد تا درست از نادرست و
سره از ناسره شناخته گردد. |