سامي، علي. “تاثير موسيقي‌ ايران درموسيقي عهداسلامي“. دوره9، ش99 (دي49): ص 18-24، تصوير.

 

خلاصه: شرحي برفهرست تاليفات و رسالات دانشمندان ايراني دربارة موسيقي ايراني ازقرن دوم تاهشتم هجري ـ عقيده ونظريه محققان بيگانه دربارة تاثير موسيقي ايران در موسيقي اسلام: دكتر‌ “هانري غارمر“‌ ،‌ “ويل دورانت“ ، “ژول روانه“ ، “گارل آنجل“ ـ نقش ايرانيان درايجاد وتكميل آلات موسيقي.

 

تأثير موسيقي ايران در موسيقي عهد اسلامي

(2)

علي سامي    تأليفات دانشمندان ايراني درباره موسيقي

عقيده محققان غربي درباره تأثير موسيقي ايران در موسيقي اسلام

نقش ايرانيان در ايجاد و تكميل آلات موسيقي

نام سازهاي اصيل ايراني در ديگر نقاط جهان

تربيت كنيزان يكي از كارهاي رايج آن زمان بود و استادان ماهر مانند ابراهيم و اسحق سعي مي‌كردند كه با استعدادترين كنيزان را فنون موسيقي و كمال و شعر و شاعري بياموزند تا به بهاي گزافي بفروشند و اغلب بهاي آنها تا چندين هزار دينار مي‌رسيد. سعيد برادر سليمان بن عبدالملك كنيزك زيبا روي با كمالي را نوشته‌اند كه به بهاي يك ميليون درهم (قريب به هفتاد هزار دينار) خريد(1).

صاحب كتاب اغاني نوشته است كه جعفر بن عادي براي فروش كنيزكي بنام «بذل» به محمد امين قرار شد امين قايق جعفر را پر از طلا نمايد و آن طلا بيش از يك ميليون دينار برآورده شده است و اين برترين بهايي است كه در زمان خلفا براي خريد يك كنيزك صاحب كمال داده شده است.

ابن اثير مي‌نويسد كه بزرگترين و بيشترين شماره اسيران در سال 91  بدست موسي بن نصر گرفتار آمدند. در اين مصاف موسي بن نصر از افريقا ششصد هزار اسير گرفت و شصت هزار آن را به دمشق جهت وليد بن عبدالملك خليفه اموي فرستاد و همين مورخ مي‌نويسد كه موسي پس از بازگشت از آندلس سي هزار دوشيزه از دختران و بزرگان اعيان با خود آورده بود.

تجارت كنيز و برده در آن عصر در تمام كشور اسلامي رايج بود. در بغداد خياباني بود بنام شارع «دارالرقيق» و مأموراني كه از طرف دربارخلفا براي حفاظت سوداگران برده و كنيز مشغول بودند «قيم الرفيق» مي‌ناميدند. كنيزگان از اقوام و كشورهاي مختلف آورده مي‌شدند و آنها هندي، مكي، مدني، سوداني، تركي، ارمني، رومي بودند. كاخ و سراي خلفا و ثروتمندان پر از انواع كنيزان بود. متوكل خليفه عباسي چهار هزار كنيز داشته است. به اكثر از اين كنيزها موسيقي و آواز مي‌آموختند و اينان در نتيجه فرا گرفتن علم موسيقي و نغمه و آواز به علوم ادبيه هم آشنا مي‌شدند و گاهي كنيزها شعر مي‌گفتند. اين قبيل كنيزها به بهاي گزاف خريد و فروش مي‌شدند. عريب(زن خواننده معروف) به پنج هزار دينار فروش رفت.

ابراهيم موصلي بيشتر از سايرين به تربيت و تهذيب كنيزان مي‌كوشيد و برحسب گفته فرزندش اسحق، او نخستين كسي بود كه فن خواندن و نوازندگي و طرب را به كنيزان سفيد و زيباروي پربها آموخت. ابراهيم با كمك يزيد حوراء شركتي تشكيل داده بود و كنيزان را خريداري كرده، پس از آموختن فنون ادب و موسيقي به بهاي گزاف مي‌فروخت.

تأليفات و رسالات دانشمندان ايراني و اسلامي درباره موسيقي ايراني

در قرن دوم هجري ابراهيم ايراني (معروف به موصلي) كتاب «النغم و الايقاع» و ابن خرداذبه كتاب «الادب و السماع» و كتاب «الهووالملاهي»، و در قرن سوم ابوالعباس سرخسي   [18]    كتاب «الموسيقي الكبير»، و ابوبكر اهوازي پزشك و دانشمندشهير ايراني كتاب «في الجهل الموسيقي» را تأليف كردند.

مفاتيح العلوم خوارزمي از جمله كتابهايي است كه شرح آلات موسيقي در آن ذكر شده است. ابولفرج اصفهاني متوفي 286 ه.ق كتاب «الاغاني»، محمد زكرياي رازي متوفي 311 ه.ق يك كتاب در موسيقي و يك كتاب در آواز، ابونصر فارابي متوفي 339 ه.ق كتابي به نام الموسيقي و ابوالحسن برمكي كتابي راجع به نوازندگان تنبور دارند. خواجه نصير الدين طوسي رساله‌اي در موسيقي، صفي الدين عبدالمؤمن ارموي متوفي 656 ه.ق دو تأليف مهم: يكي رساله شرقيه در خواص موسيقي و ديگري كتاب «ادوار» راجع به دستگاهها نوشته‌اند. محمد آملي متوفي 716 صاحب كتاب نفائس الفنون، قطب الدين محمود شيرازي پزشك معروف متوفي 710 ه.ق در دره التاج و عبدالقادر مراغه‌اي، همه درباره موسيقي ايران ضمن تأليفات خود مطالب و اطلاعاتي ضبط كرده‌اند.

عبدالقادر حافظ مراغه‌اي معروف به ابن غيبي متوفي 838 ه.ق چند تأليف مهم در موسيقي دارد: «جامع الالحان»، «شرح ادوار»، كه در آن كتاب ادوار صفي الدين را تشريح كرده است. دو كتاب مختصر ديگر بنام «مقاصد الالحان»، و ديگري «مختصر الالحان»، كتاب پنجم او بنام «كنزالالحان» تا كنون بدست نيامده است و از پسرش عبدالعزيز دو كتاب موسيقي باقي مانده است كه در كتابخانه نور عثمانيه اسلامبول مضبوط است(2).

ابونصر فارابي در يكي از تأليفات خود درباره تنبور خراساني مطالبي دارد. اين تنبور كه در دربار خلفاي عباسي و ساير اقوام رواج داشت، در كشورهاي مجاور بنام «تنبوره» در چين «تيپولا» و در آلباني كه بدانجا از راه يونان راه يافت بنام «تامورا» معروف گشت. فارابي از يك ساز سيمي كاملي سخن مي‌گويد كه توسط يك ايراني بنام ابن احوص السغدي در قرن سوم هجري اختراع شده و نام آن «شاهرود» بوده است.

در قرن هفدهم هجري صفي الدين ارموي دو كتاب بنام «الادوار» و «رساله الشرقيه» نوشت. وي از پيشگامان فرضيه تقسيم ابعاد موسيقي به هفده قسمت مي‌باشد. قطب الدين محمود شيرازي تاريخ موسيقي ايران با بنام «درة التاج» در قرن هفتم هجري نوشت.

نخستين دانشمندي كه به زبان فارسي درباره اصول موسيقي كتاب نوشت، ابوعلي سينا مي‌باشد(370 تا 428 ه.ق) و كتاب او «النجاة» پس از ترجمه شاگردش بنام «دانشنامه علائي» ناميده شد و بعداً يكي ديگر از شاگردانش در قرن چهار كتاب «الكافي في الموسيقي» را نگاشت كه در آن اطلاعات جالبي از اصول موسيقي ايراني و خراساني مي‌دهد. ابوعلي سينا در دوازدهمين رساله «الشفاء» قسمتي درباره موسيقي دارد(3).

كتاب كنزالتحف در نيمه قرن هشتم به فارسي نوشته شده و در آن صورت و شرح آلات موسيقي داده شده است. در اين كتاب ابن غيبي مخصوصاً متذكر شده كه ايرانيان نخستين ملتي هستند كه شرح آلات و موسيقي و ادوات موسيقي را بتفصيل بيان كرده‌اند.

ابونصر محمد ابن فارابي حدود 260 ه.ق (برابر 780 م) در قريه دسيج از شهرستان فاراب خراسان بزرگ قديم به دنيا آمده است. او در نواختن عود تبحر بسزائي داشته و از دانشمندان بزرگ زمان خود بوده است. رسائلي در منطق و اخلاق و سياست و رياضيات و شيمي و فلسفه و موسيقي نوشته است. اين آثار بزبان لاتين ترجمه و در مدارس و دانشگاههاي اروپا تا ديرزماني تدريس مي‌گرديده است. فارابي را پس از ارسطو معلم دوم دانسته‌اند.

كتاب‌هاي معروف او در موسيقي «الموسيقي الكبير»  و «كلام في الموسيقاء» و «احصاء الايقاع» و «كتاب في النقره» مضاف الي الايقاع» مي‌باشد. از اين تأليفات كتاب اولي فقط در دست است. كتاب ديگري هم بنام «احصاء العلوم» درباره موسيقي نوشته كه در قرون وسطي به زبان لاتين و عبري ترجمه و مورد استفاده دانشجويان و دانشمندان اروپايي بوده است.

ابن خرداذبه دانشمند شهير ايراني نيز تأليفاتي در موسيقي دارد. او ضمن علوم و فنوني كه فرا گرفته بود موسيقي را نيز در بغداد نزد اسحق موصلي ياد گرفته و رسالاتي درباره اين فن دارد مانند: كتاب «الادب و السماع» و كتاب «اللهووالملاهي» كه همين رساله آخري دردست مي‌باشد.

ابوزيد عبدالرحمن بن خلدون درباره نفوذ موسيقي ايران درعرب و اسلام مي‌نويسد:

«عربها پيش از اسلام قبل از اينكه به موسيقي و ساير هنرهاي زيبا آشنايي پيدا كنند در شعر و ساختن قطعات منظوم دست داشتند و هنگامي كه هنوز چادرنشين بودند موسيقيشان محدود به آوازهايي بود كه براي تهييج و راهنماي شترها بكار مي‌بردند. بعدها كه شهرنشيني گزيده و اسلام اختيار كردند، آنچه از عادات و رسومشان كه برخلاف دستورهاي قرآن بود ترك گفتند و آنچه مطابق آن و ممدوح بود، نگاهداري [19] كردند. چون خواندن قرآن با صوت نيكو، پسنديده و مستحب بود، آوازهاي بوميشان را براي خواندن آن بكار بردند. بعدها كه به ساير كشورها دست يافتند و هنرهاي زيبا بويژه موسيقي را در نهايت كمال در ايران و يونان مشاهده كردند. ذوقشان تحريك شده تا آنجا كه موسيقي‌دانان كشورهاي ديگر جلب و تشويق نمودند و بزودي بين آنان خوانندگاني نظير خوانندگان ايراني تربيت شد كه از آن جمله «نشيط» كه اصل او ايراني بود و «سائب خائر» اهل مدينه. در اين عصر است كه عربها ذوق ايراني را در موسيقي پذيرفتند و بعدها هنرمنداني مانند «ابن سريج» ‌آنرا روبه تكامل بردند تا در زمان خلفاي عباسي بوسيله ابراهيم و پسرش اسحق و نوه‌اش «حماد» بدرجه كمال رسيد. بغداد از اين پس مركز موسيقي عالي گرديد و آهنگهاي ساخته استادان فوق به اشكالي كه امروز هم مي‌شنويم در آن پرورش يافت.»

عقيده و نظريه دانشمندان و محققان ديگر درباره تأثير موسيقي ايران در موسيقي اسلام

در خلال مطالب گذشته در هرجا که مناسب بود قسمتهايي از نوشته مورخان و محققان درباره تأثير موسيقي ايران در موسيقي عهد اسلامي نقل گرديد و در اين مقاله به قسمتهاي مهم ديگر نظرات و عقايد آنها درباره اين موضوع اشاره مي‌شود.

دكتر هانري فارمر(4)، اهل اسكاتلند رئيس كمسيون تحقيقات تاريخ موسيقي عرب اسلامي بسال 1923 و عضو كميسيون تاريخ موسيقي و گام آن كنگره كه در دو تأليف مهم درباره موسيقي عرب دارد: يكي تاريخ موسيقي عرب چاپ لندن در سال 1929 و ديگري كتاب «معلم عود مغربي» مقاله مستدل و مشروحي تحت عنوان تأثير و نفوذ ايران در تعبيه آلات موسيقي» كه ترجمه آن عيناً نقل مي‌شود(5).

«نكته مسلم آن است كه در تعبيه آلات موسيقي، نفوذي كه ايران در يونان كرد، بيش از تأثيري است كه يونان درايران نموده است و چنانكه از نقش برجستة عيلامي كول فرعون هويدا مي‌باشد، هنگامي كه در ايران انواع چنگ وجود داشت، در يونان جز «لوره» يعني بربط چيز ديگري نبود و گيتار را يونانيان از همسايگان شرقي خويش اقتباس كرده بودند و بهمين سبب آن را گيتار شرقي مي‌نامند. از تصوير نوازندگان شوش كه بربناهاي آشور باني پال نقش شده بود، خوب آشكار است که در تعبيه آلات موسيقي ايرانيان محتاج آن نبودند كه از يونان تعليم بگيرند. حجاريهاي طاق بستان و داستان پهلوي «خسرو و پسر» نيز ثابت مي‌كند كه در ايام پادشاهي ساسانيان، ايران هنوز در اين كار پيش قدم بوده است.

استرابو و آنتايوس و ژوليوس پولوكس، نويسندگان يوناني در آثار خويش بسياري از آلات موسيقي بيگانه را نام برده‌اند و از اين آلات موسيقي «باربي توس» و «پاندورا» بي‌شك از ايران است.

«باربي توس» همان عود قديم ايران يعني بربط مي‌باشد و آن را با اين سبب بربط ناميده‌اند كه كاسه‌اش به شكل سينة (بر) مرغابي(بط) است و «پاندورا» همان عود دسته بلندي است كه در ايران طنبور مي‌نامند و مي‌گويند كه اين كلمه تركيبي است از دهنه و بره و بعلت شباهتي كه تنبور بدهنه بره دارد.

پس از تصرف ايران در قرن اول هجري بدست عرب و نشر دين اسلام و نفوذ آن بگوشه و كنار جهان تأثيري كه ايران در آلات موسيقي داشت در همه جا راه يافت. چنانچه اصطلاحات موسيقي اين مدعي را ثابت مي‌كند و نويسندگان آن زمان بصحت آن معترفند.

تازيان كه ايران را تسخير كردند خود چنانكه اغلب متخصصين صنايع مستظرفه اقرار دارند، تحت سلطه و نفوذ علم و ادب و هنر ايرانيان قرار گرفتند. در قسمت آلات موسيقي اين نفوذ حتي پيش از ظهور اسلام، يعني هنگامي كه ايران بر عراق عرب فرمانروايي داشت، شروع شد و در اين عهد است كه چنگ(در بين النهرين جنگ مي‌گفتند) و همچنين تنبور و بربط در آن كشور رواج يافت. گمان مي‌رود كه اعراب ساز ديگري را كه داراي كاسه ميان باريك و معروف به رباب است نيز در همين زمان اقتباس كردند و بعد كمانه را به آن افزودند و اين اساس سازهاي كمانه‌دار جديد شد.

در اوائل ظهور اسلام بود كه اعراب عود فارسي را از ايران اخذ كردند و ابن خرداذبه متوفي حدود سال 300 ه.ق مي‌گويند سرناي و دوناي را هم از ايرانيان گرفتند. اعراب از خود مزمار داشتند اما لوله آن استوانه شكل و به اين واسطه پرده صوتش معيوب و ناقص بود، ولي لوله سرناي مخروطي شكل و پرده صوت آن بي‌نقص بود. قصَّابه نيز كه آلت قديم موسيقي عرب است، سازي ناقص بود، چرا كه بزودي جاي خود را به سازي داد به نام فارسي ناي خوانده مي‌شود.

نه تنها كوك اوتار عود براصول و قواعد ايراني مبتني بود(چنانكه بكار بردن كلمات فارسي «بم و زير» ثابت مي‌كند)  [20]  بلكه استعمال دساتين بردسته آلات موسيقي براي موازنه پرده يعني آهنگ نيز تقليد از ايران مي‌باشد و كلمه دستاتين بر اين مدعا شاهد است و وجود دستان فارسي در عود نيز نشان مي‌دهد كه يك بعد مخصوص ايراني جزء گام عربي شد.

 

عود-تنبور-رباب

در قرن سوم هجري يك ايراني آلتي موسيقي اختراع كرد كه فارابي معروف آن را كاملترين ساز سيمي خوانده است. اين ساز موسوم به شاهرود و مخترع آن حكيم ابن احوص السغدي (سال وفات حدود 300 ه.ق) بود و ساز عباسيان در دربايشان رواج يافت، نيز در موسيقي عربي تأثير بسيار كرد. چندي بعد صفي الدين عبدالمؤمن (متوفي 649 ه.ق) دو ساز ديگر اختراع كرد: يكي مغني و ديگري نزهه. مغني عودي بود بسيار كامل و نزهه قانوني به شكل مربع مستطيل . در دو كتاب خود يعني «تحقيق در سازهاي شرقي» 1931 و «نسخ خطي راجع به موسيقي عربي موجود كتابخانه بادليان» 1925 شرح اين دو ساز را بيان كرده‌ام».

ويل دورانت مورخ و محقق عالي مقام معاصر در كتاب چهارم عصر ايمان در بحث مربوط به تمدن اسلامي مي‌نويسد(6):   [21]    «در آغاز كار موسيقي نيز چون پيكرسازي در اسلام حرام بود و گناه بشمار مي‌رفت. البته تحريم موسيقي در قرآن نيامده ولي بموجب يك حديث مشكوك که به حضرت محمد نسبت داده‌اند، ابراز موسيقي مؤذن شيطان است و هر كه را تواند به اطاعت وي جلب مي‌كند، بدين دليل با آنكه عالمان دين و پيروان مذاهب چهارگانه از موسيقي كه مايه تهييج شهوت مي‌شد، بيزار بودند ولي بعضي از آنها موسيقي را خود به خود گناه نمي‌دانستند. مردم، كه معمولاً رفتارشان از عقائدشان عاقلانه‌تر است، ضرب المثلي داشتند كه: «شراب چون پيكر مي‌باشد و سماع چون روح، و مسرت زاده آنهاست». موسيقي در همه مراحل زندگي اسلامي نفوذ داشت. در قصر اميران و بسياري از قصور بزرگان، نغمه‌گران را به خدمت مي‌گرفتند، تا قصائد شاعران را به آواز بخوانند و كسان را به طرب آرند. يك مورخ توانا كه صلاحيت قضاوت در اينگونه رشته‌هاي موسيقي به نزد عربان يافت به مراتب بالاتر از اهميت آن در تاريخ هرمنطقه ديگر بود»....

......ظرافت تفكر انگيز موسيقي در مسلمانان، اثري خارق العاده داشت. سعدي از پرس سخن دارد كه به نغمه داودي مرغ هوا را از رفتار باز مي‌داشت. غزالي در وصف وجد گويد: «حالتي است كه از استماع موسيقي حاصل مي‌شود.» يكي از مؤلفان عرب در كتاب خويش فصلي را به كساني كه از شنيدن موسيقي از خود رفته يا جان داده‌اند، اختصاص داده است. گرچه دين در آغاز كار موسيقي را ممنوع كرده بود، ولي بعدها موسيقي در حلقه ذكر و مراسم درويشان بكار مي‌رفت.

موسيقي اسلام از آهنگ‌ها و فرمهاي قديم شامي آغاز گرفت و از موسيقي ايران و هند مايه فراوان گرفت، آنگاه در نتيجه ارتباط با موسيقي يونان كه آنهم مايه آسيايي داشت راه كمال پيمود.

كندي و ابن سينا و اخوان الصفا در اين باب كتابهاي مفصل دارند. كتاب موسيقي فارابي معروفترين تأليفات قرون وسطي در موسيقي نظري است و اگر از همه كتابهاي موسيقي يونان كه به ما رسيده برتر نباشد، كمتر نيست. مسلمانان از قرن هفتم موسيقي قابل ثبت را بوجود آوردند. و ظاهراً اينكار در اروپا تا قبل از سال 1190 ميلادي(قرن دوازدهم) معمول نشد....

.....با وجود علاقه فراواني كه مسلمانان به موسيقي داشتند، مقام نوازندگان به استثناي هنروران معروف اين فن، در نظر ايشان حقير بود. از طبقه نخبه كمتر كسي از مقام خود تنزل مي‌كرد كه اين هنر جالب دل انگيز را تعليم بگيرد. بهمين جهت در خانه بزرگان موسيقي‌گري، خاص كنيزان بود. بنظر بعضي از فقها شهادت خواننده و نوازنده در محكمه پذيرفته نمي‌شد. رقص نيز خاص كنيزان بود. هنگامي كه عربها با ايرانيان و يونانيان ارتباط يافتند، موسيقي‌دانان بنظرشان محترم‌تر گرديدند. خليفه‌هاي اموي و عباسي بموسيقي دانان بزرگ عطاياي خوب مي‌دادند. سليمان ابن عبد الملك براي يك مسابقه ميان موسيقي‌دانان مكه 20000 سكه نقره(يعني 10000 دلار) جايزه معين كرد. وليد دوم براي آوازه خواني مسابقه‌هايي ترتيب مي‌داد و جايزه يكي از اين مسابقه‌ها (300000 سكه نقره) معادل (150000 دلار) بود. شايد اين ارقام بعادت مردم مشرق زمين مبالغه‌آميز مي‌باشد. مهدي يك آوازه خان مشهور از اهل مكه را به دربار خويش خواند. هارون الرشيد ابراهيم موصلي را به دربار آورد و 150000 درهم (معادل 50000 دلار) بدو بخشيد و 10000 درهم مقرري ماهانه برايش تعيين كرده و در برابر يك آواز 100000 درهم باو جايزه داد. ابراهيم صدايي نيرومند داشت كه به ميزان هشت دانگ مي‌رسيد. مأمون درباره وي مي‌گفت: «هروقت براي من مي‌خواند احساس مي‌كنم قلمرو من وسيعتر مي‌شود».

«ژول روانه» مي‌نويسد: (7) «.......با اينكه مي‌توان فرض نمود شعر و موسيقي نزد عرب باديه نشين با هم آغاز شده و رو به تكامل رفته است، در حاليكه از اشعار آن زمان قطعاتي در «هجا» و «مرثيه» و «رجز» و «مفاخره» و يا از «معلقات سبعه» در دست داريم و شعراي آن دوره را مانند «عنتره» و «امرؤالقيس» كم و بيش مي‌شناسيم، كمترين نشانه‌اي از موسيقي آنها باقي نمانده است تا ما را بيافتن قوانين آن راهنمايي كند و آنچه از آهنگهاي موسيقي عرب در دست داريم بلاشك بعد از اسلام ساخته و پرداخته شده است......»

اين محقق نتيجه مي‌گيرد كه: «عربها پيش از اسلام يا نوع موسيقي خاص داشته‌اند كه براي سرودن اشعار بكار مي‌بردند مانند آنچه اكنون هم نزد برخي از قبائل چادرنشين عرب يافت مي‌شود كه حدود آن از يك «چهارم» «ذوالاربع» و يا يك پنجم«ذوالخمس» تجاوز نمي‌كند. جنس ساختمان و فورمول آن با موسيقي بعد از اسلام بكلي متفاوت است(8) و براي استدلال بيان، فارابي را بعنوان يكي از شواهد عرب نام مي‌برد و چنين توضيح مي‌دهد: «فارابي از مؤلفان قرن دهم ميلادي اسبابهاي موسيقي زمان خود را مانند عود، تنبور شيراز، رباب، مزمار، و سرنا بطور دقيق تشريح نمود و انگشت گذاري آنها را با   [22]    اعداد دقيقي نشان داده است. بين اين سازها تنها تنبور بغداد است كه در دمشق مرسوم بوده و پرده‌بندي آن با ديگر اسبابها متفاوت است. دو گامي كه برروي آن نواخته مي‌شود سواي گامهاي ديگر است و پرده‌هاي آن را فارابي «دساتين جاهليت» و آهنگهاي خاص آنها «الحان جاهليت» نام نهاده است.......»

......دور نيست آنچه را فارابي به جاهليت منسوب مي‌دارد، بقاياي آهنگهاي قديمي باشد كه بين اعراب پيش از اسلام متداول بوده است».

ژول روانه بطور صريح در جاي ديگر اعتراف مي‌نمايد كه موسيقي عرب امروز همان است كه در عصر فارابي موجود بود و خواص اصيلش پابرجا مانده و كوچكترين تغيير و تحولي كه شايان ذكر باشد در آن رخ نداده است(9).

«كارل آنجل» دانشمند انگليسي در كاتالك اسبابهاي موسيقي متعلق بموزه سونگزنينگتون چنين اظهار مي‌كند: «بنظر مي‌آيد ايراني‌ها از زمانهاي پيشين فاصله‌هاي كوچكتر ازنيم پرده نيز در موسيقي خود بكار مي‌بردند. هنگامي كه اعراب به فتح ايران نائل آمدند، ايرانيها به درجه عالي تمدن رسيده و هنرهاي زيباي آنها بويژه موسيقي‌شان از عربها جلوتر و اسبابهاي موسيقي آنها كاملتر بوده است. اعراب بزودي سازهاي ايراني را پذيرفته و دستگاههاي موسيقي ايران را تقليد كردند، و گامي كه در قديمترين كتابهاي آنان ديده مي‌شود، همان دستگاه قديمي گامهاي ايران مي‌باشد كه در آن يك هنگام Octave داراي 17 قسمت بوده است».(10)

«دكتر هانري فارمر انگليسي اصل موسيقي ايران و عرب را از قوم سامي مي‌داند كه در موسيقي يونان نيز مؤثر بوده است و مي‌پذيرد كه نخستين اطلاع ما از گامهاي عرب، از فارابي است و بي‌شك گامي را كه فارابي براي تنبور بغداد ذكر مي‌كند و با گامهايي كه در ساير اسبابهاي آن زمان نواخته مي‌شده، فرق بسيار دارد، همان است كه در ايام قديم جاهليت عرب برروي اين اسباب نواخته مي‌شده است و مي‌توان آن را پايه و اساس گامهاي قديم عرب شناخت. چنانكه به گمان «لاند»(11) پايه و اساس گام فيثاغورس نيز بوده است.

بنا به استدلال فوق گامهاييكه در ساير سازهاي آن زمان نواخته مي‌شده، سواي گامي بوده است كه برروي تنبور بغداد معرفي شده و آهنگهاي عربي امروز به تصديق محققان شرق و غرب پايه‌هايش برگامهاي «فارابي» و «صفي الدين» استوار است، از مقام‌هايي كه برروي سازهاي ايراني فوق با گامهاي فارابي و صفي الدين نواخته مي‌شده است، پديدار گشته، نه با گام و تنبور بغداد، و اين گامها براي موسيقي عرب آنروز،اكتسابي بود و بي‌شك از ايران بآن ديار رفته است(12).

سرنا

در جاي ديگر «فارمر» مي‌گويد: حدود گام موسيقي عرب پيش از اسلام از يك هنگام (ذوالكل) متجاوز بوده است و اين درست در همان تاريخ است كه سعيد‌ابن مسجع(13)   [23]   پس از مراجعت ازايران به اصلاح و تشكيل موسيقي پرداخته است(14). هانري فارمر باقي ماندن نامهاي فارسي «زير» و «بم» را بر روي سيمهاي اول و چهارم عود عربي به اين سبب مي‌داند كه ابن مسجح در اوائل قرن ششم ميلادي پيش از فتح ايران به دست اعراب بدربار ايران فرستاده شد تا در آنجا آواز نواختن عود بياموزد. نامبرده پس از مراجعت سيم اول عود را به سبك ايرانيها (يك پرده و نيم) پائين آورد و همچنين سيم چهارم آنرا يك پرده و نيم بالا برد و اين دو سيم بنام بم وزير فارسي ناميده شدند. در صورتيكه دو سيم وسط بنام «مثني» و «مثلث» باقي ماندند. به اين ترتيب سيمهاي عود عربي نيز مانند عود فارسي بافاصله « چهارم درست» « ذوالاربع» واداشته بودند. اين موضوع بوسيله اكثر از دانشمندان و محققان ناميده مي‌شود (15)و(16).

نقش ايرانيان در ايجاد و تكميل آلات موسيقي

چنانكه از كنزالنحف و كتب «ابن غيبي المراغي» آشكار است، ايرانيان نخستين قومي بشمار مي‌آيند كه شرح آلات موسيقي را به تفضيل بيان كرده‌اند. نويسندگان اين رسالات را شرح داده‌اند كه انواع سازها را از چه چيز و چگونه مي‌ساخته‌اند. در آنها نه تنها شكل و اندازه سازها را ذكر نموده، بلكه راجع بكوك ساز و پرده صوت كه بر اثر تماس انگشتان با سيم ساز ايجاد ميشود، نيز اطلاعات فني بدست داده‌اند. از اين اطلاعات جالب توجه يكي آن است كه در كنزالتحف مسطور است. در اين كتاب كه در قرن هشتم هجري تأليف گرديده،‌ نوشته‌اند كه عودسازان ايراني را عادت برآن بود كه براي رسا كردن صوت، خاك شيشه در كاسه ساز بكار برند. با اين همه پانصد سال بعد يك عودساز اروپايي جسارت آن را داشته است كه اين كار را «اختراع» خود بنامد.

مي‌گويند كه شيخ حيدر(متوفي 898 ه.ق) كه يكي از مؤسسين سلسله صفويه است«چارتار» را اختراع كرد و بنا به قول معروف مخترع «شش‌تار» شخصي موسوم به «ضياء الدين شيرازي» است. «قرادوزان» را كه يك نوع تنبور و در تركيه و آلباني بسيار مطلوب است قودوز فرهادي اصفهاني در قرن دهم هجري اختراع نمود و قلي محمد كه از نوازندگان دوره سلطنت باربر مي‌باشد غچك را تعبيه كرد و آن كمانچه‌اي است عاليتر و كاملتر.

حتي در دوره اخير نيز در ايران، به اصلاح و تكميل آلات موسيقي كوشيده‌اند. مثلاً در 1290 ه.ق شخصي همداني كمانچه‌اي به اسم رموز اختراع كرد و در 1300 ه.ق ميرزا غلام حسين دو نوع كمانچه ديگر را كه يكي موسوم به مديلان و ديگري موسوم به طرب انگيز است متداول ساخت.

چنانكه پيش از اين نوشته شد، با انتشار دين اسلام با كناف عالم، تأثير ايران در آلات موسيقي به همه جا رخنه كرد و حتي در نقاطي هم اسلام انتشار نيافته بود راه يافت. يعني از طرف مغرب به سواحل اقيانوس اطلس و از شمال به سيبري و از جنوب به هندوستان و جزاير هند شرقي نفوذ كرد. نظري اجمالي به وسعت ميدان اين نفوذ شايد خالي از فايده نباشد.

تنبور كه در كشورهاي مجاور ايران به «تنبوره» معروف شد، بتدريج به چين رسيد و به تنپولا موسوم گشت. در يونان آن را «تام پوراس» ناميدند و از يونان به آلباني رفت چون از روسيه به سيبري و مغولستان راه يافت به «دوميره» و «دمبور» موسوم گرديد. در بيزانس آنرا پاندورا نام دادند و ساير اقوام اروپايي كه بوسيله بيزانس به اين آلت موسيقي آشنا شدند و برآن نام «پاندوره» و «ماندوره» و « باندوره» و كلماتي ديگر كه همه صور مختلف پاندورا مي‌باشد، نهادند.

انواع ديگر اين ساز از قبيل سه تار در ممالك همسايه چون هندوستان و تركيه رواج بسيار يافت و در چين نيز رايج و معروف به «سي‌تره» گرديد و شايد اصل‌سازي كه در اروپا به تي‌اروبا موسوم شد همان طرب يعني تنبور دسته‌دراز ايراني باشد.

 رباب نيز مانند تنبور در كشورهاي بسياري راه يافت و در چين لپاپو، در سوماتر به «اربو» موسوم گشت ولي «اربو» ربابي بود كه به آن كمانه افزودند و به اين صورت وارد انگلستان و ساير ممالك مغرب شد و به «روبب» يا «ربل» يا «ربك» معروف گشت.

سازهاي ديگري كه از نوع رباب است و غچك ناميده مي‌شود نيز در ممالك ديگر رواج يافت و در روسيه گي‌گاو و در نروژ كيگ‌يا و در فرانسه گي‌گا ناميده شد و در سرزمين چين كه در طرف ديگر عالم واقع است آنرا «گشاكو» خواندند.

سازهاي ديگري كه بطور مستقيم يا غير مستقيم از ايرانيان اقتباس شده،‌ سرناي، نفير، دهل، نقاره، و قانون بود و بيشتر اينها از طرف شرق تا خاك چين راه يافت.

از آنچه نوشته شد، مي‌توان دريافت كه موسيقي دنيا تا چه حد مديون ايران است. [24]

 

 

پاورقي:

1-شماره 6 مجله پيام نو فروردين 1343 نوشته آقاي حسينعلي ملاح.

2-مجله موزيك شماره 1 سال پنجم خرداد ماه 1335 نوشته آقاي دكتر مهدي بركشلي تحت عنوان: «اصالت موسيقي ايران».

3-مجله موزيك شماره اول سال پنجم خردادماه 1335 مقاله آقاي دكتر مهدي بركشلي تحت عنوان: «اصالت موسيقي ايران».

4-H.G . Farmer

5-مجله روزگار نو شماره 2 پائيز 1942 صفحه 40 چاپ انگلستان.

6-صفحه 213 جلد يازدهم.

7-Jules Rouanet encycelopedie de la musique

8-Encyclopedie histoire la musique. P. 2684

9-صفحه 2681 همان دائره المعارف.

10-صفحه 60 Catalogue des instrument de la Musique

11-J.P.N land recherches sur l'histoire de la gamme Arabe les poblication du congres international des orientaliste layde 1885.

12-مجله موزيك شماره 1 و 2 سال پنجم خرداد و تير سال 1335 صفحه 12 و 13 مقاله آقاي دكتر مهدي بركشلي تحت عنوان: «اصالت موسيقي ايران».

13-ابن مسجح(بكسر ميم و فتح جيم) اصلاً زنگي و در حجاز مي‌زيست.

14-صفحه 385 كتاب مؤتمر الموسيقي العربيه چاپ مصر 1923.

15-نسخه 175 Grove dict. Vol. II

16-مجله موزيك همان شماره.